تبلیغات اینترنتیclose
تو شبستون چشات پای پله های (محمد صالح علا)
پیچک ( محمد صالح علاء)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

شب و شبنم

یا

 شبستون چشات 

 

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله شقایق پیش پای تو می میرم 
زخم خورشیدی تن را با شبم شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم

همه ستاره ها رو از تو چشم تو می رونم
جا می گیرم توی چشمات یا می میرم یا می مونم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رد نگاهت گر می گیرم و می سوزم

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله شقایق پیش پای تو می میرم 
اگه روزو خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آب و آتیش با خود خورشید می جوشم

جلبکای صورتی رو با نگاه تو می جورم
بارونو میگم که برگرد سقف عالمو می دوزم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رد نگاهت گر می گیرم و می سوزم

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم

 

 

محمد صالح علا

 

برچسب ها : تو شبستون چشات پای پله های (محمد صالح علا),

موضوع : اشعار محمد صالح اعلاء-4, | بازديد : 701